نظر علي الطالقاني

511

كاشف الأسرار ( فارسى )

و نه قادر از مقدور و نه خالق از مخلوق ، تعالى اللّه عن هذا القول علوّا كبيرا . او است خالق اشياء نه به جهت حاجتى ، پس چون بود نه به جهت حاجتى ، محال است حدّ و كيف در او . فافهم ذلك ان شاء اللّه يعنى پس بفهم آنچه گفتم . 95 تمام شد حديث شريف . جانم فداى گوينده‌اش كه كلام مباركش سر تا پا اسرار است . پس ظاهر شد از اين بيان معنى آيه شريفه در سورهء احزاب إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ 96 به درستى كه آنان كه اذيّت مىكنند خدا و رسول او را ، لعنت كرده خدا ايشان را . رسول خدا ( ص ) فرمود هر كه اذيّت كند فاطمه را ، اذيّت كرده مرا و هر كه اذيّت كرده مرا ، اذيّت كرده خدا را . 97 و از مجمع البيان نقل شده كه رسول ( ص ) گرفت موى مبارك على ( ع ) را پس فرمود هر كه اذيّت كند يك موى تو را ، اذيّت كرده مرا و هر كه اذيّت كند مرا پس اذيّت كرده خدا را و هر كه اذيّت كند خدا را پس بر او است لعنت خدا . 98 مؤلّف گويد از همين بيان و مناسبت ظاهر شد معنى آن احاديث كه در تفسير لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ 99 كه در سورهء فتح است وارد شده ، كه مراد از گناه پيغمبر ( ص ) گناه شيعيان او و شيعيان على ( ع ) است ، 100 چنانچه بيان او را در جاى ديگر از همين كتاب كرده‌ايم . بارى ، حاصل اين شد كه حق تعالى خلق را از براى رسيدن به كمال آفريده و كمال نيست الّا معرفت خدا و طاعت او . و كمال هر كوچكى منحصر در معرفت بزرگ و خدمت او است تا تقرّب پيدا شود و خلعت و منصبش دهد . و چون دست مردم از دامن جلال احديّت كوتاه است لهذا حكّام و نوّاب فرستاد كه هم به واسطهء ايشان مردم فى الجمله معرفت خدا و اطاعت او پيدا نمايند و هم الفت و دوستى به احكام خدا ببندند كه دوستى ايشان دوستى خدا و دشمنى ايشان دشمنى خدا است . بفهم چه گفتم ، تا به برهان قطعى بدانى كه شناختن انبياء و خدمت و طاعت ايشان از اصول دين است مثل معرفت و طاعت حق تعالى . چنانچه در حكايت پادشاه و حاكم فهميدى . تنبيه [ اصول دين بودن معرفت پيغمبر و امام ] از اين سرّ آشكار ، روشن و آشكار شد كه آنچه لازم و واجب است به رعيّت همان با لخصوص و به تفصيل شناختن حاكم عصر خودش است و اطاعت او . زيرا كه امروز رابط ما بين رعيّت و سلطان ، او است و واسطه او است و احكام سلطان و خدمت